باور کن
فراموش شدگان 
فراموش کنندگان را 
هرگز فراموش نخواهند کرد
ويرانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد
ويرانه نه آن است كه فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست
كه با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت 

عشق
باور کن
فراموش شدگان 
فراموش کنندگان را 
هرگز فراموش نخواهند کرد
ويرانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد
ويرانه نه آن است كه فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست
كه با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت 

من با تو مي نويسم ومي خوانم
من با تو راه ميروم و حرف مي زنم
وز شوق اين محال كه دستم به دست توست
من جاي راه رفتن پرواز مي كنم
بعد از تو تا هميشه
شبها و روزها
بي ماه و مهر مي گذرند از كنار ما
اما پشت دريچه ها
در عمق سينه ها
خورشيد قصه هاي تو همواره روشن است

عشق يعني دستهايم مال تو
چشمهاي تشنه ام دنبال تو
عشق يعني ما گرفتار هميم
بنده ي هم –هم طرفدار هميم
انتشار بغض و لبخند است عشق
اخرين لطف خداوند است عشق
ما دل خود را زيارت كرده ايم
ما به عاشق بودن عادت كرده ايم
ان لحظات كه مات در انزواى خويش
يا در ميان جمع خاموش مي نشينمموسيقي نگاه تو را گوش مي كنم
گاهي ميان مردم
در ازدحام شهر
غير از تو
هرچه هست فراموش مي كنم

تو رفته اي كه بي من تنها سفر كني
من مانده ام كه بي تو شب ها سحر كنم
تو رفته اي كه عشق من ازسر به در كني
من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم
اي جدايى تو بهترين بهانه ي گريستن!
بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام
اگر ماه بودم به هرجا كه بودم
سراغ تورا مي گرفتم
وگر سنگ بودم به هرجا كه بودى
سر رهگذار تو جا مي گرفتم
اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي
بر لب بام من مي نشستى
وگر سنگ بودي به هرجا كه بودم مرا مي شكستى
مرا مي شكستى
اخر اى دوست نخواهي پرسيد
كه دل از دورى رويت چه كشيد ؟
سوخت در اتش و خاكستر شد
وعده هاى تو به دادش نرسيد
من آن گلبرگ مغرورم، كه مي ميرم ز بي آبى، ولي با خفت و خارى پى شبنم نمي گردم
تو مي روي و من فقط نگاهت مي کنم ، تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم . بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يگ لحظه باقيست
قلبم محکوم شد به ساده بودن!..غرورم محکوم شد به خونسرد بودن !!.. احساسم محکوم شد به کم حرف بودن!..دلم محکوم شد به گوشه گير بودن!!.. چشمانم محکوم شد به مهربان بودن!..دستهايم محکوم شد به سرد بودن!!.... پاهايم محکوم شد به تنها رفتن!.....آرزوهام محکوم شد به محال بودن!!!!!!........ "وجودم" محکوم شد به" تنها" بودن!!!!...و "عشقم" محکوم شد به" مردن
بارون نباش كه با التماس خودت رو به شبشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بکشند
عشق آن نيست که به هم خيره شويد عشق آن است که هر دو به يک سو بنگريد
هر از گاهی توقف در ايستگاه بين راه ، فرصت خوبيست براي ديدن مسير طی شده و نگريستن به راهی که پيش روست . گاهی براي رسيدن بايد نرفت

امشب دلم ميخواهد
به كسي بگويم"" دوستت دارم.""
تو نهراس و آنكس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم
همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.
بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه
لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.
بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش
جان ميدهد برايت جان دهم.
بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم
و تو را ستايش كنم.
بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.
نگذار زمان از دستم برود
و تو را درنيابم.
ميخواهم بينديشي كه همين امشب
غير از من كسي ديوانه تو نيست
هرچند كه جاهلانه فكري باشد.
كمي بيشتر با من
و همين امشب بگذار خيال كنم
كه جز تو كسي نيست.
همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.
نقش حقيقت را.
همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.
اي آخرين

کاش نمی دیدمش.....کاش نمیشناختمش.......
کاش دوستش نداشتم..............
کاش بهم نمیگفت دوستم داره.......
کاش اون جریان لعنتی پیش نمیومد.....
کاش دلمو نمیشکست ..........
کاش نمیبخشیدمش.....
کاش دوباره دلمو نمیشکست.....
کاش دوباره نمیبخشیدمش.......
کاش این دل نبود کاش او نبود کاش من نبودم .....
حالا به جایی رسیدم که میبینم اگه فراموشش نکنم نابود میشم .....
این روزا بعضی ها وقتی یه مدت با یه کسی دوست بودن
فکر میکنن اینقدر دوست بودن که وقت خیانت از راه رسیده
عزیزی بهم گفت کسی که یه بار تونست دل کسی رو بشکنه
بازم میتونه بشکنه ................
حتی میتونه بدترم بشکنه............
جوری که دیگه نشه تیکه هاشو جمع کرد
میگن شکستن دل یه نفر گناهش سنگین تراز شکستن بال فرشته هاس
نمی خوام دیگه گناهی پای اون نوشته بشه....اونم به خاطر شکستن دل من!!
تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست
تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند
اما از روزي که تو راديديم نوشتم
از تنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو مردنم است است...........
از تنهايئ بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند......
از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام..........................
از تنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........
از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد
از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم...........
از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم.......
از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است......
از تنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد
از تنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........
از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم
از تنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند
از تنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم
پس بگذار با تو باشم......
عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم.......
تا هميشه ماندگار باشم...............
همیشه شاد باشید
زندگی همیشه بهار نیست
گاهی ابری خزان بر ان سایه مرگ می افکند
و دست بی وفای روزگار بهترین دوستان ویاران را از هم جدا می سازد
(محمدامین)